حکایت گل یا پوچ را شنیده ای ...؟

بازی گل از پوچ را چرا نشنیده ای ...؟

حدیث عشق و باران شنیده ای ...؟

صدای عاشق زیر باران را نشنیده ای ...؟

یک قل دو قل شنیده ای ...؟

ندای چار قل نشنیده ای ...؟

حدیث پیر و جابر شنیده ای ...؟

چرا سخن اهل حاضر نشنیده ای ...؟

شنو سخن اهل نظر اینک ...

به گوش دل صدای اهل فلک ...

نشین به پیش و بشنو سخن از حق ...

صدای صامت پیر و جابر و ندای حق ...

به گوش اهل دل سخن نگفتن باز ...

بگیر به گوش تا شود سخن آغاز ...

صدا بشنو ز عالم بالا ...

ز حضرت عشق و حضرت والا ...

نظر به ماه کن به پشت ابر سیاه ...

کجا مانْدْ ماه همیشه پشت ابر سیاه ...

صدا صدای بلبل و مرغ سحر اکنون ...

ندا ندای گلشن و لاله های خفته ی در خون ...

یک قل ز دو قل ، گل هست و باز پوچ ست ...

هجرت ز دل شکسته ، چون کوچ ست ...

بیهوده مگو که باز چه این بازی ست ...

هر کس بخیال خویش به یک سازی ست ...