بگفتم ، باز دوباره بت پرستم ...

بت خود ساخته را من می پرستم ...

بت من نازنین ست و زمینی ...

چنین نیکو بتی ، هرگز نبینی ...

خدایا کافر هستم ، بت پرستم ...

بت زیبای خود را می پرستم ‌..‌

بت من چون خدایان بی مثال ست ‌...

چو سیمین پیکران ، نیکو خصال ست ...

چو می نوشم ، کمی هم بت پرستم ...

بت ِ ساقی و خُم را می پرستم ...

به نیمه شب شَوَم با ساقی و‌ می ...

ز فروردین بنوشم تا شب دی ...

سحرگاه مِیْ گسارم تا شود صبح ...

من و ساقی نخواهیم تا شود صبح ...

خدایا ، بت پرستی طالع ام شد ...

کجا با بت پرستی ، ناله کم شد ...

شب ما بت پرستان لاله گون ست ‌...

دل هر بت پرستی ، دشت خون ست ...

خدایا ، بت پرستان ، بت پرستند ...

بت نادیده را با دل پرستند ...

بت من چون خدایم دیدنی شد ...

خدای ْ نادیده بود و دیدنی شد ...

«« نگارش و سرایش بهمن ۹۸ »»