شیشه بود و سنگ بود ، یک پای لنگ ...

پای لنگ هر روز و شب بود زیر سنگ ...

شیشه با سنگ الفتی دیرینه داشت ...

سنگ اما داغ ِ دل در سینه داشت ...

سنگ با خود گفتگویی داشت عجیب ...

شیشه هم بود جنس ناب ، خیلی نجیب ...

سنگ و شیشه از ازل بودند کنار ...

هم کنار بودند و هم با هم کنار ...

سنگ می‌خواند و شیشه چون غزل ...

شعر و شور و جام ِ می ، روز ازل ...

غربتی بود در صدای سنگ پیر ...

همچو فرهاد ، بهر شیرین یک اسیر ...

سنگ و شیشه در بغل گر خواست اوست ...

شیشه با سنگ ، سنگ و شیشه همچو دوست ...

سنگ اگر نخل بود و شیشه چون کویر ...

پای نخل خونین ز شیشه در کویر ...