آمدم ، دیدم نبود ...

هیچ اثر از خاطرات ...

هیچ نبود از یاد ایام ...

رد پای خاطری از خاطرات مانده بر‌جا ...

آمدم ، دیدم ندیدم ...

نیست ، نبود ...

قاب آئینه نبود ...

یا در غبار بود ...

شاید اما بود ...

ولی بشکسته بود آینه ی افکار ...

کجا بود و نبود ، چیزی نبود ...

آینه در آینه نبود ...

بشکسته بود آیا ...

رها بود ...؟!

آمدم ، دیر آمدم ، دیدم نبودم ...

نه نشان بود و اثر ...

نه یک نشان از بی نشان ...

نه غبار در کنج آن خلوت ...

عابری در خلوت یک کوچه ی بی نور ...

سیاهی بود و هیچ اما نبود ...

صبح صادق تا سحر ...

تا نیمه شب ...

تا قرص خورشید ...

در غروب ...

در ظهر تاریک ...

کوچه بود و راه به سوی کوچه ی بن بست ...

افق تاریک و بی نور و هوا در ظلمت شب ...

در افق نور بود و بی نور و سیاهی در شب دیجور ...

پرنده بال گشود بی پر ...

صدای وحشت از بام سقوط ...

در غربت از سوی دیارستان ...

نگاه بود و نبود هرگز نگاهی ...

نیم نگاهی ...

یا نم اشکی ز ابر تیره ی خاطر ...

آمدم دیدم ، ندیدم ...

خویشتن خویش را ندیدم ...

کوچه خالی بود و من اما نبودم ...

آمدم ، دیدم ولی چیزی ندیدم ...