دوش مرا حال خوشی دست داد ...

جام می ام ، دست مرا مست داد ...

جام شراب از می ناب و طهور ...

خوردم و بردار شدم ، هم کفور ...

 

جام شراب مست نمی‌کرد مرا ...

فارغ از این هست نمی‌کرد مرا ...

جام ، شکستم زدمش بر زمین ...

نعره زدم ، نعره ی مردان چین ...

 

تا که شود مستی کنار  ، صبح شد ...

بین من و ساقی و می ، صلح شد ...

من به کنار ، ساقی و می یک کنار ...

باز به سحر ، وقت دگر ، شد قرار ...